شمارهٔ ۴۷۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
دردا که دگر ما را آن یار نمی پرسد
احوال دل پر خون دلدار نمی پرسد
می پرسم و می جویم در هر نفسی صد بار
او در همه عمر خود یک بار نمی پرسد
یار از سر یاریها با ما سخنی می گفت
امسال به دشنامی چون پار نمی پرسد
بیمار تب هجرم آن ماه طبیب من
دردا که طبیب من بیمار نمی پرسد
گر یار نمی پرسد خسرو چه کند آن را؟
شاه است و گدایان را از عار نمی پرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و درد ناشی از غیبت محبوبش اشاره میکند. او lament میکند که محبوبش حتی از حال و احوال او نمیپرسد و در حالی که او در هر لحظه به یاد اوست، محبوب در تمام عمرش یک بار هم به او توجه نکرده است. با وجود سخنان محبتآمیز گذشته، امسال تنها دشنامی از او شنیده میشود. شاعر به بیماری ناشی از فراق اشاره دارد و ناراحتی خود را از اینکه محبوبش حتی حالش را نمیپرسد، ابراز میکند. در انتها، او به قدرت اجتماعی اشاره میکند و اینکه محبوبش به وضعیت کسانی مثل او که گدای عشق هستند، توجهی ندارد.