شمارهٔ ۵۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا
نشسته ام مترصد میان خوف و رجا
چو خاک بر سر راه امید منتظرم
کزان دیار رساند صبا نسیم وفا
برای کس چو نگردد فلک پی تقدیر
عنان خویش گذارم به اقتضای قضا
میان صومعه و دیر گر چه فرقی نیست
چو من به خویش نباشم، چه اختیار مرا؟
کسی که بر در میخانه تکیه گاهی یافت
چه التفات نماید به مسند دارا
خوش آن کسی که درین دور می دهد دستش
حریف جنس و می صاف و گوشه تنها
ز بس که قصه دردم رود به هر طرفی
چو من ضعیف شد از بار غم نسیم صبا
درون پرده رندان مخالفی چون نیست
بیار ساقی عشاق ساغر صهبا
غریق بحر محبت اگر شوی، خسرو
در یقین به کف آور ز قعر این دریا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان مشکلات و ناملایمات زندگی میپردازد. او از گذشت عمر و همچنان درگیر تقلب و دلهره است و در انتظار نسیم وفا از دیاری دیگر به سر میبرد. شاعر تأکید میکند که سرنوشت بر کسی شایسته نیفتد و انسان باید به تقدیر خود تن دهد. او بر این نکته تأکید میکند که در زندگی تفاوتی بین صومعه و میخانه نیست و اگر انسان خود را در نیاورد، هیچ اختیاری ندارد. در نهایت، شاعر به عشق و محبت اشاره میکند و خواستار ساغری از عشق و محبت است تا از غمهایش رهایی یابد.