نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای کز رخ تو دیده، همه جان و جهان دید

در حیرت آنم که ترا چون بتوان دید

با قد تو بلبل سخن سرو همی گفت

آن دید گل سوری و در سرو روان دید

بیچاره دلم در شکن زلف تو خون شد

آری، چه کند، مصلحت وقت در آن دید

جان از شکر وصل تو بی بهره نمانده ست

زیرا که در آن خوردن زهری به گمان دید

ما را به دهانت نرسد دست، خوش آنکس

کز چاشنی لعل تو دستی به دهان دید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر در حیرت است که چگونه می‌تواند چهره معشوق را ببیند، و می‌گوید که بلبل به خاطر زیبایی معشوق از سرو سخن می‌گوید. دل شاعر به خاطر زلف‌های معشوق دچار درد و رنج شده است و او اشاره می‌کند که عشق و وصال معشوق برایش شکرین و در عین حال خطرناک است. در نهایت، شاعر به این نکته می‌پردازد که او به دهان معشوق دسترسی ندارد، زیرا او از چاشنی زیبایی و شیرینی در دسترس دیگران بی‌بهره است.