نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل رفت به سوی تو، همان سوی که شد ماند

جان کرد به ره حمله و آن نیز برون ماند

از کوی تو باز آمد و بر آتش دل سوخت

هر نامه صبری که ازین پیش دلم خواند

اندر دلم این بود که بگذشت همه عمر

وین دیده نثاری به ته پای تو افشاند

آب از جگرم خورد و برم نیز جگر داد

بالات نهالی که در آب و گل ما شاند

پرسند عزیزان و نخوانم بر خود، زانک

کس بر جگر سوخته مهمان نتوان ماند

آن یار به دل در شد و تن خدمت او کرد

بستند در دل، خرد و هوش برون ماند

کردیم بحل نرگس بازنده او را

خسرو همه هستی که به یک داد لبش خواند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به احساسات عمیق و دردناک عشق اشاره دارد. شاعر از دل‌تنگی و جدایی سخن می‌گوید و احساس می‌کند که عمرش سپری شده و هیچ فایده‌ای نداشته است. او با سوختن دلش به یاد محبوبش، و از آن سو، نمی‌تواند عواطفش را با دیگران در میان بگذارد. در نهایت، او به محبوبش وابسته و مأنوس است، ولی در عین حال از حسرت و درد جدایی رنج می‌برد. این شعر تصویری از عشق، فراق و عذاب ناشی از آن را به نمایش می‌گذارد.