نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا جان مرا از لب لعل تو خبر شد

قوت دل ریشم همگی خون جگر شد

گلگون شده بد روی من از اشک عقیقی

از خاک درت کاه رخم باز چو زر شد

صاحب نظری هست مسلم به من، ای جان

کز خاک کف پای توام کحل بصر شد

هر سر که نشد خاک در دوست، به معنی

در راه یقین سرمه ارباب نظر شد

تا گشت پریشان سر زلفت چو دل من

دیوانگیم در همه شهر سمر شد

خسرو، اگر آن لعل تو خواهد، مکنش عیب

چون قسمت طوطی سخنم گوی شکر شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و احساسات عمیق یک فرد نسبت به محبوبش است. شاعر از زیبایی و تاثیر لعل (لب) محبوبش بر زندگی‌اش صحبت می‌کند و می‌گوید که دلش از این عشق رنج می‌کشد و اشک‌هایش رنگین و قیمتی شده‌اند. او احساس می‌کند که از خاک پای محبوبش به مقام بالایی رسیده و هر کسی که به دوستش نمی‌رسد از ارزش کمی برخوردار است. در نهایت، شاعر به زیبایی و خاص بودن محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر دیگران او را عیب‌دار بدانند، برای او همانند طوطی در قفس ارزشمند و شیرین است.