شمارهٔ ۵۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلاتن
ای صبا، بوسه زن ز من در او را
ور برنجد، لب چو شکر او را
چون کسی قلب بشکند که همه کس
دل دهد طره دلاور او را
زان نمیرند کز نظاره رویش
چشم پر شد غلام و چاکر او را
کعبه گر هست قبله همه عالم
چه خبر زان شرف کبوتر او را
تو خط من چو تو به سبزه خرامی
خاک ریزد صبا خط تر او را
روی سوی سرو تا فرو بنشیند
زانکه بادیست هر زمان سر او را
دل مده غمزه را به کشتن خلقی
حاجت سنگ نیست خنجر او را
چون بسی شب گذشت و خواب نیامد
ای دل، اکنون بجو برادر او را
خسروا، بوسی از لبت چو در او
شو به گریه آستانه در او را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق میپردازد. شاعر از صبا میخواهد که بوسهای بر عشق او بزند، حتی اگر لبانش شبیه شکر باشد. او میگوید که اگر کسی دلش بشکند، همه عشق خود را به معشوق تقدیم خواهد کرد. چشمها از تماشای چهره معشوق پر شده و هیچکس نمیتواند به این احساس بمیرد. شاعر به کعبه و قبله اشاره میکند و میگوید که این زیباییها برای عاشق چیزی بالاتر از آنچه که در کعبه وجود دارد، هستند. او ادامه میدهد که اگر حال دلش خوب نیست، باید به دنبال برادرش برود. در انتها، ابراز اندوه و اشتیاق میکند و از عواطف و احساساتش نسبت به معشوق سخن میگوید.