شمارهٔ ۵۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مهر بگشای لعل میگون را
مست کن عاشقان مجنون را
رخ نمودی و جان من بردی
اثر این بود فال میمون را
دل من کشته بقای تو باد
چه توان کرد حکم بی چون را
از درونم نمی روی بیرون
که گرفتی درون و بیرون را
نام لیلی برآید اندر نقش
گر ببیزند خاک مجنون را
گریه کردم به خنده بگشادی
لب شکرفشان میگون را
بیش شداز لب تو گریه من
شهد هر چند کم کند خون را
هر دم الحمد می می زنم به رخت
زانکه خوانند بر گل افسون را
گفت خسرو بگیردت ماناک
خاصیت هست کسب افیون را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و تاثیر آن بر زندگی عاشق اشاره دارد. شاعر از محبوب خود میخواهد که لبخند بزند و او را مست کند. او بیان میکند که دیدن معشوق جانش را گرفته و دلش فقط به بقای او وابسته است. شاعر همچنین به درونیترین احساساتش اشاره میکند و میگوید که عشقش او را درون و بیرون نگه داشته است. او از گریهاش به خاطر محبوب میگوید که به خنده تبدیل شده و همچنین به شکرخند لب آن محبوب اشاره میکند. در نهایت، شاعر در مورد خاصیت عشق و اثرات آن بر زندگیاش تأمل میکند.