شمارهٔ ۵۲۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یارم چو به خنده شکر بسته گشاید
وای آنکه به سویش نظر بسته گشاید
مردیم به کویش، گهی آن نرگس پر خواب
بر ما چه شود، گر بصر بسته گشاید
آن کس که کمر بسته به خون همه شهری ست
در کلبه ما کی کمر بسته گشاید
گر من به چمن ناله کنم، غنچه ازان درد
هرگز نتواند که سربسته گشاید
بندی در خود بر من و حلقه نزنم، زانک
آن بخت ندارم که در بسته گشاید
از خار ببندد گذر چشم و ندانم
جز تو دگری کاین گذر بسته گشاید
از گریه جگر بست دلم اهل دلی کو؟
کز چهره خسرو جگر بسته گشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر از لحظهای صحبت میکند که یارش با لبخندی دلانگیز و شیرین میخندد و او را درگیر میکند. شاعر در حالتی از ناامیدی و حسرت به سر میبرد و به شدت به عشق و زیبایی یارش دل بسته است. او به ادبای عشق اشاره میکند که در دنیای عشق کسانی با مشکلاتی مواجهاند که حتی نمیتوانند به معشوق خود نزدیک شوند. گفتگو از درد و غم عشق و ناتوانی در دستیابی به عشق بیان میشود و شاعر به نظر میرسد که در یک حالت از گمگشتگی و ناتوانی در بیان احساساتش قرار دارد. در نهایت، او به این مسئله میپردازد که عشقش به قدری عمیق است که حتی در غم و گریه هم نمیتواند از معشوقش جدا شود.