نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

برفت آن دل که با صبر آشنا بود

چه می گویم، نمی دانم کجا بود؟

همه شب دیده ام خفتن نداده ست

که بوی گلرخ من با صبا بود

ازان بر گل زند فریاد بلبل

که او سالی تمام از گل جدا بود

منال، ای بلبل، از بدعهدی گل

که تا بوده ست خوبی، بی وفا بود

ز ما یادش دهی گه گاه، ای باد

گذشت آن وقت کاورا یاد ما بود

غنیمت دان وصال، ای همنشینش

خوش آن وقتی که آن دولت مرا بود

تو، ای زاهد که اندر کوی اویی

چگونه می توانی پارسا بود

ز در بیرون مران بیگانه وارم

که این بیگانه وقتی آشنا بود

غمت بس بود، بد گفتن چه حاجت؟

ترا گر کشتن خسرو رضا بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و غمناک عاشق نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر از جدایی و وفای معشوق ناله می‌کند و به یاد لحظات خوشی می‌افتد که با هم داشته‌اند. بلبل، که سمبل عاشق و عاشقی است، از بی‌وفایی گل شکایت می‌کند و غم خود را در این جدایی ابراز می‌دارد. شاعر همچنین به زاهدانی که در پی پاکی و پارسایی هستند، می‌گوید که چگونه می‌توانند بی‌احساس بمانند در حالی که عشق و احساسات عمیق در دل دارند. در نهایت، شاعر از غم و سختی‌های عشق و دوستی یاد می‌کند و به این مسئله اشاره می‌کند که نباید رنجش‌های خود را بی‌دلیل بیان کنند.