نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا با تو که شب بیداریی بود

ز تو نازی و از من زاریی بود

نبد جای دلیری در غم عشق

که بخت خفته را بیداریی بود

صبوری گر چه بس دیوانگی کرد

شبش با آشنایان یاریی بود

به شغل دیدنت خوش بود جانم

اگر چه خلق را بیکاریی بود

نظربازی مرادی داشت، با آنک

دل درمانده را دشواریی بود

جمالت آشتی داد، آنکه یک چند

میان جان و تن بیزاریی بود

جز از خون دلم شربت نمی خورد

که چشمت را عجب بیماریی بود

فراوان گرم پرسی کرد، آن هم

ز آب دیده ام دلداریی بود

غنیمت داشت خسرو عزت خویش

که بخت خفته را بیداریی بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربیات عاشقانه خود می‌پردازد. او از شب‌زنده‌داری و ارتباط عاطفی‌اش با معشوق صحبت می‌کند و به ناز و زاری‌اش اشاره دارد. عشق را به عنوان حالتی می‌بیند که در آن، دلیری وجود ندارد و فقط بیداری و آگاهی از دل را می‌توان حس کرد. صبر در برابر دیوانگی عشق، شب را با آشنایان می‌گذراند، حتی اگر این سازگاری برای دیگران بی‌معنا باشد. چشم‌نواز بودن معشوق، تاثیر عمیقی بر دل شاعر دارد و او به چالش‌های درونی و بیماری‌های ناشی از عشق اشاره می‌کند. در نهایت، او به اهمیت عشق و زیبایی می‌پردازد و می‌گوید که بخت خوابیده را تنها با عشق می‌توان بیدار کرد.