نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو نقش صورتش در آب و گل ماند

دلم در بند خوبان چگل ماند

بدان میم دهان زد غنچه لافی

به صدرو پیش آن رو منفعل ماند

گل سیراب من در باغ بشکفت

گل صد برگ از رویش خجل ماند

خدنگ غمزه ترکان شکاری

گذشت از دل، ولی پیکان به دل ماند

چو دید آن قد و آن قامت صنوبر

ز حیرت در چمن پایش به گل ماند

به شهر عشق هر کو رفت، روزی

گرفتار هوای معتدل ماند

به قربان خون خسرو ریز، مندیش

که قتل او مباح و خون بحل ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است و احساسات عمیق شاعر را نسبت به او نشان می‌دهد. شاعر از دل بستگی و حیرت خود نسبت به معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه زیبایی معشوقش او را در بند کرده و برایش غیرممکن است که از فکر او رهایی یابد. هرچند که درد و غم در دلش باقی مانده، اما عشق و زیبایی معشوقش همیشه در خاطر او زنده است. در نهایت، اشاره به غمناک بودن کشته شدن "خسرو" و حلال بودن خون او، نشان‌دهندهٔ تلخی و واقعیت‌های سخت زندگی در کنار عشق است.