شمارهٔ ۵۵۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کسی کز عاشقی بیزار باشد
اگر طاعت کند بیکار باشد
مفرح خاطری کازار بیند
مبارک سینه ای کافگار باشد
دلی کز نیکوان دردی ندارد
چو سنگی دان که در دیوار باشد
وگر عاشق هوای نفس جوید
سگی اندر پی مردار باشد
قلندر گر شراب تلخ نوشد
به از صوفی که حلوا خوار باشد
جگر خواری کن آنجا، گر توانی
که مهمان شکر بسیار باشد
تو خفته، حال بیداران چه دانی؟
کسی داند که او بیدار باشد
غلط کردم، ستم می کن که خوبی
ترا از داد کردن عار باشد
نوازش کن که خسرو عاشق تست
که آسانش کشی، دشوار باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عشق و نیازهای روحی انسان میپردازد. شاعر بیان میکند که کسی که از عشق بیزار است، اگر به ظواهر دین عمل کند، در واقع بیفایده است. او به دلهایی که از خوبیها بهرهمند نیستند، چون سنگ در دیوار مینگرد. همچنین میگوید اگر عاشق تنها به دنبال لذتهای زودگذر باشد، همانند سگی است که به دنبال مردار میگردد. شاعر بر این باور است که نوشیدن شراب تلخ برای یک قلندر (مستمند) بهتر از گذران زندگی به عنوان یک صوفی (زاهد) با حلوای شیرین است. همچنین، او به اهمیت داشتن مهمانانی با فضیلت اشاره میکند و به تفرقه میان خفتهها و بیداران میپردازد. شاعر در انتها به دوستی و محبت میان عاشق و معشوق اشاره میکند و میگوید نوازش کردن محبوب کار دشواری است.