شمارهٔ ۵۵۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
جفا کن بو که این دل بازگردد
دمی با جان من دمساز گردد
به رعنایی چنین مخرام و مستیز
که شهری نیم کشت ناز گردد
چو نامت گویم و ناله برآرم
دل و جان همره آواز گردد
نگویم حال خود با کس نخواهم
که کس با درد من انباز گردد
چو ما مردیم بگشا روی و بگذار
که درهای قیامت باز گردد
چه حد هر خسیسی لاف عشقت
مگس نبود که صید باز گردد
چه جای عافیت باشد دلی را؟
که گرد غمزه غماز گردد
گر آهو چند تگ دارد، نشاید
که گرد ترک تیرانداز گردد
کند افسانه روز بد خویش
شبی گر خسروت همراز گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر از معشوقش میخواهد که به او آسیب برساند تا دلش دوباره به سمت او برگردد و نزدیکی بیشتری با او احساس کند. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و از ناتوانی در بیان درد دلش به دیگران گلایه میکند. در پایان به مفهوم جدایی و سادگی عشق اشاره دارد و میگوید که در زمان مرگ، درهای قیامت باز خواهد شد. شاعر در تلاش است تا از مصائب عشق بگوید و به حسرتهای آن اشاره کند.