نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

زمانه چون تو دلجویی ندارد

فلک مثل تو مهرویی ندارد

بنامیزد نسیمی کان تو داری

گل سوری ازان بویی ندارد

چو بدخویی کند چشم تو با من

دلم گوید که بدخویی ندارد

تن من موی شد بهر میانت

چو بهره از میان مویی ندارد

سر من بر سر زانوست از تو

سر من هیچ زانویی ندارد

سخن بشنو مگر از بنده خسرو

جهان چون او سخنگویی ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف بی‌نظیری از محبوبش می‌پردازد و می‌گوید که زمانه و جهان چیزی شبیه به او ندارند. او به نسیم‌هایی اشاره می‌کند که بوی خاص محبوب را نمی‌توانند منتقل کنند و از بدخلقی محبوبش غمگین است. همچنین بیان می‌کند که بدنش به خاطر عشق او بی‌قرار و سرش بر زانو است. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که در این جهان، کسی مانند او وجود ندارد که بتواند هم‌چو او سخن بگوید.