شمارهٔ ۵۶۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم جز کوی تو مسکن نداند
تماشای گل و گلشن نداند
هر آن نظارگی کان روی بیند
به پای خود ره مسکن نداند
به هر چشمی دریغ است آن چنان روی
که نامحرم در او دیدن نداند
چو جرعه ریخت هجران خون من، وای
که آن ساقی مرد افگن نداند
گر آن بدخشم را دریابی، ای باد
بگویی آنچنان کز من نداند
فرو خور آه را، ای جان و می سوز
که دود ما ره روزن نداند
برو، ای سر، تو هم با عقل دلگیر
که ما مستیم و عقل این فن نداند
حدیث درد با افسردگان نیست
که این ره دل شناسد، تن نداند
خدایا، دوست کامش دار، هر چند
که درد خسرو آن دشمن نداند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و رنج جدایی صحبت میکند. او به شدت به معشوق خود وابسته است و هیچ جایی جز کوی او را نمیتواند تصور کند. زیبایی معشوقش قابل مشاهده نیست و فقط کسی که لیاقت دارد میتواند آن را ببیند. شاعر از درد هجران و خونریزی دلش مینالد و از باد میخواهد که حالم را به معشوق برساند. او میگوید که با وجود مستی و عشق، عقل نمیتواند درد او را درک کند و دردش به کسانی که مانند او افسرده هستند، نمیرسد. در پایان، از خدا میخواهد که خواستههای دوستش را برآورده کند، حتی اگر دشمن او این درد را درک نکند.