نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مه او چون به ماهی برنیاید

شهی زینسان به گاهی برنیاید

چو زلف کافر هندونژادت

ز هندستان سپاهی برنیاید

به اورنگ ملاحت تا به محشر

چو او گلچهره شاهی برنیاید

دل افروزی چو او خورشید تابان

ز طرف بارگاهی برنیاید

گر او را سرو گویم راست ناید

که با قدش گیاهی برنیاید

زمانی نگذرد کز خاک کویش

نفیر دادخواهی برنیاید

گنه کارم چرا کان آتشم نیست؟

کز دود گناهی بر نیاید

برو خسرو که آهنگ درایی

درین کشور ز راهی برنیاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق خود می‌پردازد و می‌گوید که چنین معشوقی در هیچ زمان و مکانی پیدا نخواهد شد. او به ویژگی‌های خاص معشوق اشاره می‌کند، مثل زلف‌هایش که حالت خاصی دارند و زیبایی‌اش که بی‌نظیر است. شاعر احساس می‌کند که حتی بهشت و بهار هم نمی‌توانند با زیبایی او رقابت کنند. او همچنین از دل‌تنگی و دلتنگی‌اش برای معشوق صحبت می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که وجود او در زندگی‌اش شعله‌ور است، و اگر معشوق نداشته باشد، قلبش از حیات خالی می‌شود. در نهایت، شاعر از درد و رنج خود به خاطر دوری از معشوق می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که در این سرزمین، هیچ چیز از وجود محبوبش فراتر نخواهد رفت.