نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

سر زلف تو یاری را نشاید

که دشمن دوست داری را نشاید

اگر چه زلفت آرد تاب بازی

ولی باد بهاری را نشاید

دلا، خود را به چشم او مده، زانک

مقام استواری را نشاید

حریفش بوده ام شب مگری، ای چشم

که این شربت خماری را نشاید

به جان کندن رها کن نیم کشته

که این تن زخم کاری را نشاید

خرابم کرد چشمت، راست گفتند

که ترک مست یاری را نشاید

مران از در که خسرو بنده تست

عزیزش کن که خواری را نشاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی‌های آن است و نشان می‌دهد که عشق و محبت می‌تواند باعث درد و رنج شود. شاعر بیان می‌کند که زلف معشوقه‌اش را نباید به دست کسی سپرد، چرا که این کار به نوعی خیانت به عشق است. او همچنین به مشکلات و چالش‌های عشق اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که در عشق، خود را به چشم محبوب نسپارد، زیرا ممکن است عواقب ناخوشایندی به دنبال داشته باشد. در نهایت، شاعر به لزوم احترام و محبت به محبوبه‌اش اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که نباید خود را به خاطر عشق وارد دردسر کرد.