نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

گهیت از آشنایان یاد ناید

چنین بیگانه بودن هم نشاید

که داد آن بخت خوش روزی که ما را

ز در همچون تو خورشیدی در آید

شبم کابستن است از قید اندوه

نپندازم کزو صبحی برآید

مخوان در بوستان و باغم، ای دوست

که آنجا هم دلم کم می گشاید

زبانی می دهم دل را، ولیکن

نهد بر جان ز دیده چند باید

مرا گفتی که جان می باید از تو

من بیچاره را دیگر چه باید

سر آن ناز بازی کردم، ای باد

که مرگ من ترا بازی نماید

رهی بنما که نتوان زیست بی تو

ولیکن خویش را می آزماید

نگیرد جز گرفتاران دل را

غزلهایی که خسرو می سراید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این بیت‌ها شاعر از جدایی و دوری از معشوق صحبت می‌کند و به احساس تنهایی و غم خود اشاره دارد. او برای آشنایان خود ارزشی قائل نیست و می‌گوید که بودن در این وضعیت بیگانه بودن است. شاعر به بخت خوشی که معشوقش را به او آورده تشکر می‌کند، ولی از طرفی شب‌های سخت و دردهایش را یادآوری می‌کند. او از دوستش می‌خواهد که در باغ و بوستان هم به دلش نپردازد، زیرا شادی‌ای در آنجا نمی‌بیند. شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که با این حال نمی‌داند چه باید بکند و به عدم امکان زیستن بدون او lament می‌کند. در نهایت، به غزل‌های خسرو اشاره می‌کند که به آسیب‌دیدگان احساسی تقدیم می‌شود.