نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

از یاد تو دل جدا نخواهد شد

وز بند تو جان رها نخواهد شد

دل را به تو دادم و نمی دانی

چون می دانم مرا نخواهد شد

پیوند تو از تو نگسلم هرگز

تا جامه جان قبا نخواهد شد

تیر مژه می زنی که کس پیشت

چون من هدف بلا نخواهد شد

در بوسه دمی شمار، گو می کن

من می شمرم، دغا نخواهد شد

یارب، به کجا گریزم از تیرت؟

هر جا که روم خطا نخواهد شد

می گو سخنی، مترس از غمزه

مست است و برین گوا نخواهد شد

دردی دارم به سینه از عشقت

کان درد کهن دوا نخواهد شد

گفتی که غلام من نشد خسرو

هم خواهد شد، چرا نخواهد شد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق و وفاداری به معشوق است. شاعر از عشق و وابستگی خود سخن می‌گوید و تاکید می‌کند که دلش هرگز نمی‌تواند از یاد معشوق جدا شود و هر کجا برود، از تیر عشق او فراری نخواهد بود. او همچنین به درد و رنجی که از این عشق تحمل می‌کند اشاره کرده و می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند این عشق را کم‌رنگ کند. در نهایت، شاعر به استحکام پیوند خود با معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هر چه بگذرد، این عشق و وفاداری همچنان برقرار خواهد بود.