شمارهٔ ۵۷۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
صبا آمد، ولی دل بازنامد
غریب ما به منزل بازنامد
به دریا غرقه شد رخت صبوری
که کشتی سوی ساحل بازنامد
دل ما رفت با محمل نشینی
رود جان هم که محمل باز نامد
گرفتار است دل، ای پندگو، بس
کزین افسانه ها دل بازنامد
به عشقم مست بگذارید، زیراک
کس از میخانه عاقل بازنامد
خلاص غیر کن، ای زلف لیلی
که مجنون را ازان دل بازنامد
نصیحت زندگان را کرد باید
کز افسون مرغ بسمل بازنامد
به وادی غمش گم گشت خسرو
که کس از راه مشکل بازنامد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود درباره عشق و جدایی اشاره میکند. او از آمدن صبا (نسیم سحری) صحبت میکند، اما دلش همچنان غمگین و غریب است. دریا و کشتی به نمادی از غرق شدن در صبر و انتظار تبدیل شده است. دل او با نشستن در محمل (نقل و سفر) حرکت کرده و نمیتواند آرامش یابد. او به نصیحت دیگران اشاره میکند که کمتر میتوان از افسانههای عاشقانه جدا شد. در نهایت، شاعر به وضعیت خسرو (نماد عاشق) اشاره میکند که در وادی غم گم شده و هیچکس نمیتواند از مشکلات راه بازگردد. در کل، شعر بیانگر عمق احساسات، درد عشق و ناتوانی در فراموشی است.