نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

تاب رخت آفتاب ناورد

ذوق لب تو شراب ناورد

آن خال چو ذره هوش من برد

خشخاش تو هیچ خواب ناورد

دل دعوی صابری همی کرد

چون روی تو دید، تاب ناورد

دل بر تو صبا پیام من برد

چون باز آمد، جواب ناورد

از گریه که چون سرم به درد است

چشمم قدری گلاب ناورد

این دیده، کدام راز دل بود

کز گریه به روی آب ناورد؟

زلف تو دل مرا بدزدید

رحمت به من خراب ناورد

افسوس که خسروش گرفته

پیش شه کامیاب ناورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از تابش نور آفتاب و لذت شیرین لب معشوق صحبت می‌کند و به اثرات جذاب چهره او اشاره می‌کند. او دلش را به سرنوشت صبر دعوت می‌کند، اما وقتی روی معشوق را می‌بیند، دیگر توانایی برقراری این صبر را ندارد. شاعر در دل شوقی دارد و پیامی به نسیم می‌فرستد، اما از پاسخ و بازگشت جوابی ناامید است. همچنین، به اشک‌ها و درد قلب خود اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق معشوقش او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، به کمبود شادی و کامیابی در زندگی خود اشاره می‌کند و افسوس می‌خورد که هنوز برایش بهشت عشق فراهم نشده است.