شمارهٔ ۵۷۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
امشب بت ما به نزد ما بود
ماهش به وبال مبتلا بود
در باغ وصال می گذشتم
گل در چپ و سرو راستابود
بیگانه کسی نبود، گر بود
دل محرم و دیده آشنا بود
هوش و دل و صبر باز آمد
این هرد دو سه چند گه کجا بود؟
از بیخودی آن زمان که دیدم
در یوسف خود پی بها بود
آورد خطی که تو غلامی
بالاش به راستی گوا بود
آن عیسی، اگر دمم ندادی
امید به زیستن کرا بود؟
در قبله طاق ابروانش
حاجت که بخواستم روا بود
می رفت، ولی از آب چشمم
زنجیر مسلسلش به پا بود
هنگام سحر کشیده گیسو
شب رفت، هنوز مه به جا بود
ناگه به چمن روان شد آن مه
چون سرو که بر سر گیا بود
در خواب غلط بماند خسرو
کاین خواب مرا نبود یا بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و آرزوهای عاشقانه است. شاعر در شب به یاد معشوق خود است و به زیباییهای او اشاره میکند. او در باغی میگذرد که در آن گلها و سروها وجود دارند و احساس نزدیکی و آشنایی با معشوقش دارد. به یاد لحظاتی است که در بیخودی شاهد زیباییهای معشوق بوده و از درد جدایی رنج میبرد. در ادامه احساس میکند که معشوقش به او امید و زندگی میبخشد و هر خواستهای از او داشته باشد، برآورده میشود. شاعر به توصیف زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر خود میپردازد و در نهایت به خواب و خیالاتش اشاره میکند که در آن عاشق و معشوق در کنار هم هستند.