شمارهٔ ۵۸۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
با یار ز من خبر بگویید
وین راز نهفته تر بگویید
ما را دل و دیده بندگی گفت
در خدمت آن پسر بگویید
ترک رخ خوب گفتنی نیست
هر چیز کزان بتر بگویید
جان می رود و مرا خبر نیست
جانان مرا خبر بگویید
چشمش من مستمند را کشت
در گوش وی این قدر بگویید
گر هیچ رخ و لبش بدیدید
نرخ گل و گلشکر بگویید
پنهان چو نماند راز خسرو
در کوچه و بام و در بگویید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از کسی میخواهد که پیغام او را به محبوبش برساند و رازهای دل را بازگو کند. او احساس میکند که دل و چشمش در بندگی محبوب است و دوست دارد که در مورد زیباییهای او صحبت شود. شاعر به شدت درگیر عشق است و از حال خود خبر ندارد. او میگوید که نگاهی از محبوبش جانش را گرفته و او در آرزوی دیدن زیباییهای محبوبش است. در نهایت، او میخواهد که رازهای عشقش کم کم فاش شود و در خیابانها و کوچهها درباره محبوبش صحبت شود.