شمارهٔ ۵۸۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
فریاد، ز غمزه تو فریاد
کز وی شغبی به عالم افتاد
فریاد رسی که رفت بر چرخ
ما را ز کرشمه تو فریاد
تو مردم چشم ما و ما را
بر گوشه دل نیاوردی یاد
دریاب مرا که آهم از غم
چون صور صدای حشر درداد
گر واسطه وصال نبود
آن کیست که نیست با غمت شاد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ حسی از غم و اندوه ناشی از دوری و فاصله با معشوق است. شاعر فریاد و نالهاش را به خاطر تأثیر غمزههای محبوبش بر همه عالم توصیف میکند. او از معشوق میخواهد که به یاد او باشد و احساس تنهایی و دردش را درک کند. شاعر از آشیان دلش و آتش غم خود میگوید و این حس را به روز قیامت تشبیه میکند. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که اگر وصالی در کار نبود، هیچکس نمیتواند از غم معشوق شاد باشد.