نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

گر مه چو تو با جمال باشد

خورشید کم از هلال باشد

بر روی زمین نظیر رویت

در آینه هم خیال باشد

ما را که به دیدنت هلاکیم

نادیدن تو چه حال باشد؟

در عهد تو، وانگهی صبوری

ای دوست، کرا مجال باشد

می خواهم سیر بینم آن رخ

گر دستوری ز خال باشد

می کن ستم و جفا که خوبی

گر لطف کنی وبال باشد

بنمای به گاه کشتنم روی

تا خون منت حلال باشد

کوته عمر است عاشق، ار چه

روزیش هزار سال باشد

تا کی سخن وفا، رها کن

خوبی و وفا محال باشد

بوسی ست طمع دل رهی را

اندازه این سؤال باشد

بشنو ز کرم حدیث خسرو

هر چند ترا ملال باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند و او را بالاتر از خورشید می‌داند. او می‌گوید که بر روی زمین هیچ کس به زیبایی محبوبش نمی‌رسد و حتی در آینه هم نمی‌توان به خوبی او فکر کرد. شاعر از عشق و دلتنگی خود می‌گوید و به صبر در برابر جدایی اشاره می‌کند. او آرزو دارد که چهره محبوبش را ببیند و از رنجی که دوستی او به همراه دارد، شکایت می‌کند. شاعر همچنین از کوتاهی عمر عاشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که وفا و خوبی در عشق سخت و ناممکن است. در پایان، به وصف داستان‌های عشق و میراث عاشقانه اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر حالش بد باشد، از حکایت‌های عشق کناره‌گیری نمی‌کند.