نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

فریاد که عشق کهنه نو شد

جان در کف عاشقی گرو شد

آزرده دلی که بود، گم گشت

دیرینه غمی که بود، نو شد

یاری که ز ما حدیث نشنود

اندر حق ما سخن شنو شد

رویش دیدم، دلم بیفتاد

پایش به چه ذقن به گو شد

باد سر زلف او بجنبید

صد خرمن صبر جو به جو شد

آورد صبا نشان کویش

اشکم بدوید و پیشرو شد

دادم به قضا عنان خسرو

چون اسپ نشاط تیز دو شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه خود پرداخته است. او از عشق کهنه‌ای صحبت می‌کند که دوباره جوان شده و جان او را تسخیر کرده است. دل آزرده‌ای که گمشده‌اش را یافته و غم قدیمی‌اش تازه شده، یادآور تجربیات عاشقانه است. به یاری که از او بی‌خبر بود، حالا گوش می‌دهد و شاعر خود را در حالتی عاشقانه و سرشار از اشک و شوق می‌بیند. توصیفاتی از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل و روح شاعر وجود دارد و در نهایت، شاعر خود را تسلیم قضا و تقدیر کرده و از سرشار بودن احساساتش سخن می‌گوید.