شمارهٔ ۵۹۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گل رنگ نگار ما ندارد
بوی خوش یار ما ندارد
ماییم و دیار بی نشانی
کس میل دیار ما ندارد
ما کار به کار کس نداریم
کس کار به کار ما ندارد
با ما سخن سمن مگویید
کو بوی بهار ما ندارد
با ما صفت چمن مخوانید
کو نقش نگار ما ندارد
لاله ز چه سرخ گشت، گر شرم
از لاله عذار ما ندارد
خون بار چو خسرو از کنارت
کو میل کنار ما ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس تنهایی و دوری از معشوق اشاره دارد. شاعر با نگاهی غمگین به دنیای اطرافش مینگرد و از فقدان زیبایی، محبت و نشانههایی که او را به محبوبش وصل کند، گلایه میکند. او میگوید که در دیار بینشانی زندگی میکند، جایی که هیچکس از حال او باخبر نیست و هیچکس نیز به او توجهی ندارد. در این غم و یاس، امتیازاتی مانند عطر خوش، رنگ و زیبایی را که یادآور عشق و طبیعت هستند، از دست رفته میبیند و در نهایت حسرت کنار معشوق را میخورد.