شمارهٔ ۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چنانی در نظر نظارگان را
که رونق بشکنی مه پارگان را
چنان نالان همی گردم به کویت
که دل خون می شود نظارگان را
تو در خواب خوش و من بی تو هر شب
شمارم تا سحر سیارگان را
زبس کاین رنج من به می نگردد
ز من بگرفته دل غمخوارگان را
دوای درد من بر تست، لیکن
تو چاره کی کنی بیچارگان را
روی گر، ای صبا، در خانه او
بگویی قصه آوارگان را
دل دیوانه خسرو نکو نیست
چگویم بد پری رخسارگان را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به چهاردهی از عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر در حال توصیف احساسات خود در نبود محبوبش است. او به شدت نالان و غمگین است و به نظارگان میگوید که دلش را با این دلتنگی میشکند. شاعر همچنین به خواب خوش محبوب اشاره میکند و خودش را در حسرت شبهای بیخواب میبیند. در ادامه، او میفهمد که دردش تنها به می نوشیدن بستگی ندارد و تنها محبوبش میتواند درمانگر او باشد. در نهایت، شاعر از نسیمی (صبا) میخواهد که احوال آوارگان و دلدادگان را به محبوب برساند و بیان میکند که دلش به خاطر زیبایی محبوبش پریشان است.