شمارهٔ ۶۳۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز شب افتاد و ما را دل همان جا شد که بود
باز جانم را همان آغاز سودا شد که بود
عشق کهنه نو شد، ای دل، شغل غم نو کن که باز
فتنه در جان هم بدانسان کارفرما شد که بود
ما و بت را سجده زین پس، آن هم ار افتد قبول
کان همه زهد و نماز رسمی از ما شد که بود
پایمال مرکبم کن، وین بگو بهر دیت
آنکه شبدیز مرا خاک قدمها شد که بود
توبه آلوده خسرو کرد یک چندی و باز
منت ایزد را که هم زانگونه رسوا شد که بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تکرار و استمرار احساسات و تجربههای عاشقانه اشاره میکند. او میگوید که شب دوباره فرارسیده و دلش به همان احوال قبلی بازگشته است. عشق دوباره برایش زنده شده و او را به غم و اندوه کشانده است. در رابطه با بت و سجده، شعر نشان میدهد که اعمال مذهبی و زهد در برابر عشق و احساس واقعی بیمعناست. در پایان، شاعر به توبه و بازگشت از آن اشاره میکند و میگوید که خداوند همواره انسانها را میبيند و بر اساس نسبتهای گذشته آنها قضاوت میکند. به طور کلی، شعر به بلوغ عاطفی و وجود تناقضات در عشق و دین پرداخته است.