شمارهٔ ۶۶۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غمزه شوخت که قصد جان مردم میکند
هرکجا جادوگری آنجا تعلم میکند
مردم چشمم ز بهر سجده پایت را چو یافت
خاک پایت در دل دریا تیمم میکند
کوه جورت را نیارد طاقت و من میکشم
زانکه مردم میکشند جوری که مردم میکند
کاشکی صد چشم بودی از پی گریه مرا
چون لبت در گریه زارم تبسم میکند
هیچ فریاد دلم خواهی رسیدن، ای صنم
در سر زلف تو چون مجنون تظلم میکند
عشق با تقوی نسازد بعد ازین ما و شراب
ای خوش آن کف کآشنایی با لب خم میکند
بنده خسرو عاشقی را دست و پایی میزند
لیک چون روی تو بیند دست و پا گم میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و غم ناشی از آن است. شاعر به زیبایی و جاذبهٔ محبوبش اشاره میکند و نوعی شکایت و دلتنگی از دوری او دارد. او به تأثیرات عشق و چگونگی تحمل آلام آن میپردازد و از دلتنگی و دردهایی که به خاطر این عشق میکشد، صحبت میکند. همچنین به احساسات عمیق خود و آرزوهایش در پی رسیدن به محبوب و التیام دردها اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که عشق با تقوا همخوانی ندارد و ابراز میکند که در کنار محبوبش همه چیز دیگر بیمعناست.