شمارهٔ ۶۶۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز ترک مست من آهنگ بازی میکند
کس نکردهست آنکه آن ترک طرازی میکند
زلف او را سر به سر عالم به مویی بسته شد
هندویی را بین کزین سان ترکتازی میکند
از خیالش ماندهام شرمنده، کاندر چشم من
گهگهی میآید و مردمنوازی میکند
جز اشارت نیست سوی لعل تو ما را ز دور
همچو انگشتی که بر حلوا درازی میکند
هرچه اندر روی تو دزدیده میدارد نظر
مردم چشمم به خون خویش بازی میکند
میرود در خون هر سرگشتهای دامنکشان
پس به آب چشم من دامن نمازی میکند
میپرد چون کافران بر جان خسرو تاختن
از برای رغم نام خویش غازی میکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او با استفاده از تصاویری از عشق و آرزوی دیدار، احساسات عمیق خود را بیان میکند. زیبایی و جذابیت معشوق به قدری تاثیرگذار است که به دیگران بیتابی میدهد و آنها را به سمت خود میکشاند. شاعر همچنین به توصیف رفتار و انفعالات دلانگیز معشوق در میان مردم میپردازد و احساس بینوازی و عشق را در وجود خود حس میکند. نهایتاً، عشق و زیبایی معشوق به طور نمادین با دستانی که بر حلوا دراز میشود مقایسه میشود که نشاندهنده جذابیت و نفوذ عمیق او در دلهاست.