نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کافر خونخواه دنبال شکاری می رود

پس نمی بیند که آخر بیقراری می رود

از دل آواره عمری شد نمی یابم نشان

بسکه در دنبال دیوانه سواری می رود

خون همی گرید دلم بر جان پیروزی خویش

آن زمان کز خون او تیر شکاری می رود

گریه را بر دیده منت هاست کاندر آه او

گرد ایشان سو به سو فرسنگ واری می رود

جان نمی خواهد کزین عالم ره آوردی برد

اینک اینک در پیش بهر غباری می رود

آب چشمی می دوانم کار من این است و بس

نیکبخت آن کس که از دنبال کاری می رود

دی شنیدم می رود در جستنم تا بکشدم

ای فدایش جان خسرو وه که یاری می رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره کافر خونخواهی است که در جستجوی شکار است و بی‌تابی‌اش او را به دنبال قربانی می‌کشاند. شاعر از ناپایداری و آوارگی دل خود می‌گوید و از سختی‌هایی که برای یافتن نشان عشق و دیوانگی کشیده است. او به غم و دلشکستگی خود در پی خون و درد اشاره می‌کند و گریه‌اش را به عنوان بخشی از این جستجو توصیف می‌کند. در نهایت، شاعر از امید به پیدا کردن یاری و عشق صحبت می‌کند و حسرت و آرزوهایی را که در دل دارد، بیان می‌کند.