نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن که دل برد و ز غمزه چون سنانش می نهد

عشق جانم می شکافد، در میانش می نهد

باد کز کویش وزد، مشتاق را بندد همی

هم به زنجیری که بر اشک روانش می نهد

می نهم بر آستانش چشم و می میرم ز شرم

دیده کاین داغ سیه بر آستانش می نهد

درد مشتاق، ای به خواب ناز، کی دانی تو شرح؟

داند آن کو گوش بر آه و فغانش می نهد

حرف ناخن پیش سینه قصه دل می نوشت

زانکه چشمش مهر حسرت بر دهانش می نهد

کشته تو کعبتین آساست، بس کز نقش حال

نقطه نقطه داغها بر استخوانش می نهد

جان خسرو، عشق اگر چه مردن و جان دادن است

زنده دل را پرس کو بهتر ز جانش می نهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عاشقی و درد و رنج ناشی از عشق است. شاعر به توصیف احساسات عمیق و دلتنگی‌های خود می‌پردازد، به گونه‌ای که عشقش مانند زخمی عمیق در دلش نقش بسته است. او از زنجیرهای اشک و دردهایی که برای معشوقش تحمل می‌کند، سخن می‌گوید و احساس شرم و فراق را به تصویر می‌کشد. همچنین اشاره می‌کند که تنها کسانی که تحت تأثیر این عشق قرار گرفته‌اند، می‌توانند عمق این احساسات را درک کنند. در نهایت، اشاره دارد که وجود معشوق بهتر از جان اوست و عشق حقیقی فراتر از زندگی و مرگ است.