نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شد

تو به ره خرام کردی، همه چشمها روان شد

تو درون جان و گویی که دگر که است یا رب؟

دگری چگونه گنجد به تنی که جان گران شد

به رهی که دی گذشتی همه کس به نرخ سرمه

بخرید خاک پایت دل و دیده رایگان شد

چه کشش دراز داری سر زلف ناتوان را؟

که بدان کمند دلکش دل عالمی به جان شد

چو مراست نیم جانی به وفات، کاین محقر

دهم از برای یاری که به از هزار جان شد

رخ تو بس است سودم به فدای تار مویت

دل و جان و عقل و هوشم که ز دولت زیان شد

ز غمت چنین که مردم، چه کنم، گرم بخواهی

که عزیز در دل کس به ستم نمی توان شد

صفت کمال حسنت چو منی چگونه گوید؟

که هزار همچو خسرو ز رخ تو بی زبان شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که وقتی معشوق لب به سخن می‌گشاید، همه افراد بی‌زبان می‌شوند و وقتی او در حال حرکت است، نگاه‌ها به او خیره می‌شود. شاعر می‌گوید معشوق به عمق جانش نفوذ کرده و برایش سخت است که بخواهد او را در قالب دیگری در نظر بگیرد. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که همه چیز در مسیر معشوق به نشانه‌ای از عشق و احترام تبدیل می‌شود و مردم حاضرند حتی خاک پای او را با جان خود بخرند. شاعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که حتی برترین چیزها در زندگی‌اش در برابر عشق او کم‌رنگ می‌شود. در نهایت، او به سختی بیان زیبایی‌های معشوق می‌پردازد و بیان می‌کند که چگونه این کمال و زیبایی او را بی‌زبان کرده است.