نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

بت نو رسیده من هوس شکار دارد

دل صید کرده هر سو نه یکی، هزار دارد

رود آنچنان به جولان که سر سپه نکرده

سر آن سپاه گردم که چنان سوار دارد

دل من ببرد زلفش، جگرم نجست چشمش

تو مباش غافل، ای جان، که هنوز کار دارد

نتوانمش که بینم به رقیب ناموافق

چه خوش است گل، ولیکن چه کنم که خار دارد؟

برو، ای صبا و حالی که مرا ز هجر دیدی

برسانش، ار چه دانم که کم استوار دارد

به خدا که سینه من بشکاف و جان برون کن

که درون خانه تو دگری چه کار دارد؟

برس، ای سوار، لطفی بنمای خاکیی را

که ز تندی سمندت دل پر غبار دارد

تو شبانه می نمایی، به بر که بوده ای شب؟

که هنوز چشم مستت اثر خمار دارد

چو اسیر تست خسرو، نظری به مردمی کن

که ز تاب زلف مستت دل بیقرار دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و شوق شاعر به معشوقه‌اش است. شاعر در وصف عشقش می‌گوید که معشوقه‌اش به شکار دل‌های بسیاری علاقه‌مند است و این نشان‌دهنده‌ی زیبایی و جذابیت اوست. شاعر به نبرد درونی و مشکل خود در رویارویی با معشوقه‌اش اشاره می‌کند و از غم و فراق او سخن می‌گوید. او از غم دیدن معشوق دیگر سخن می‌گوید و خواهان دیدار اوست. همچنین، شاعر به زیبایی معشوقه‌اش و دردهای ناشی از عشق اشاره می‌کند و در نهایت از او می‌خواهد که به او توجه کند و دلش را آرام کند. این شعر در نهایت به عمق احساسات و دلتنگی‌های عاشقانه اشاره دارد.