نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شب ز سوزی که بر این جان حزین می‌گذرد

شعله آه من از چرخ برین می‌گذرد

منم و گریه خون هر شب و کس آگه نیست

با که گویم که مرا حال چنین می‌گذرد

سوزم آن نیست که از تشنگیم سینه بسوخت

آن است سوزم که به دل ماء معین می‌گذرد

زاهد، از صومعه زنهار که بیرون نروی

که ازان سوی بلای دل و دین می‌گذرد

می‌گذشتی شب و از ماه برآمد فریاد

کاین چه فتنه است که بر روی زمین می‌گذرد

باد از بوی تو مست است دلیریش نگر

که دوان پیش شه تخت‌نشین می‌گذرد

قطب دنیا که فلک هرچه کند کار تمام

همه در حضرت آن رای متین می‌گذرد

گر کنی جور وگر تیغ زنی بر خسرو

همچنان دان که همان نیز و همین می‌گذرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از احساس عمیق و درد درونی شاعر خبر می‌دهد. شاعر در آن از سوز و گداز روحی خود و بی‌کسی‌اش در شب‌های تنها سخن می‌گوید. او از گریه‌های شبانه و حال نزار خود گله‌مند است و بیان می‌کند که سوز او ناشی از عطش روحی‌اش است، نه فقط ضعف جسمی. همچنین به زاهدان نصیحت می‌کند که از آسان‌گذراندن از دنیا بپرهیزند، چرا که فتنه‌ها و مشکلات بزرگی در کمین است. شاعر به زیبایی و قدرت معشوق خود اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که تمامی دنیا در هاله‌ای از محبت و قدرت او در حرکت است. در نهایت او تأکید می‌کند که همه چیز، چه خوب و چه بد، باید بگذرد و موقتی است.