نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکند

چه شود روزی، اگر یاد گدایی بکند

شهر شوریده و او رو ننماید، چه نکوست؟

من ازان روز بترسم که بلایی بکند

مست و شمشیر کشان بر سرم آید هر روز

یارب، اندر دلش افگن که خطایی بکند

مرو، ای دوست که آهم اثری خواهد کرد

گرت اینجا نکند، آخر جایی بکند

دوش نظاره کنت دید و نخفت از شادی

صبر کن تا غم هجرانش سزایی بکند

بخت ما گرنه چو ما سوخته باشد آخر

کار پیچیده ما را سر و پایی بکند

با چنین جور و جفایی که تو داری پس ازین

نه همانا که مرا عمر وفایی بکند

پر غبار آید از کوی تو خسرو هر روز

در دود گریه و در حال صفایی بکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و ارتباط عاطفی خود با معشوق می‌پردازد. او از درد جدایی و نگرانی دربارهٔ رخدادهای احتمالی سخن می‌گوید و می‌خواهد که معشوقش در دل خود احساساتی نسبت به او داشته باشد. شاعر همچنین به یادآوری عشق و شادی روزهای گذشته اشاره می‌کند و از غم هجران می‌نالد. او از پیچیدگی وضعیت خود نگران است و به وفای عمر خود شک دارد. در نهایت، او درصدد است تا از غم و غبار جدایی رهایی یابد.