شمارهٔ ۷۲۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود
جان به همراهی آن نرگس مستانه شود
دشمن جان خودم پیش تو، ای تیرانداز
دوست نبود که بلا ببیند و بیگانه شود
در تو حیرانست نمی داند نظارگیت
آن گهی خواهد دانست که در خانه شود
می کنم شکر جفایت که چو شه ریزد خون
بندگان را همه گفتار ندیمانه شود
ای بسا خلق که زنار مغان خواهد بست
باش تا زلف تو در کشمکش شانه شود
با چنان سلسله زلف که لیلی دارد
حق به دست دل مجنونست که دیوانه شود
ساقیا، بو که نظر بر شودم بر نظرت
باده می ریز که تا بر سر پیمانه شود
بسکه پروانه شود سوخته شمع ز عشق
عارف از سوختگی عاشق پروانه شود
همه شب خسرو و افسانه یار و هر بار
قدری گوید و سر بر سر افسانه شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان حالتی عاشقانه و مستی میپردازد، جایی که شاعر از سرخوشی و غفلت خود هنگام ورود به بزم یاد میکند. او به زیبایی و جذبه معشوق اشاره کرده و از درد و بلای دل، که ناشی از عشق است، صحبت میکند. در این شعر، کشش و نیاز به وصل و درک عشق به تصویر کشیده میشود. شاعر به سختیهای عشق اشاره کرده و میگوید که حتی دشمنی برای او در برابر معشوقش بیمعناست. این احساسات از سوختن پروانه در آتش شمع عشق و دیوانگی عاشق نشأت میگیرد. در نهایت، به تمنای وصال و لذت از لحظات با معشوق پرداخته و به تعبیر زیبای افسانه عشق اشاره میکند.