شمارهٔ ۷۲۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چه کند دل که جفای تو تحمل کند
که اگر جان طلبی، بنده تامل نکند
واجب است ار دهن غنچه بدوزند به خار
تا در ایام جمالت سخن گل نکند
هر که را چشم به رخسار گلی سرخ شده است
شاید ار عیب سیه رویی بلبل نکند
کوه غم گشتم و آن می کشم از هر مویت
که سر مویی از ان گونه تحمل نکند
دم به دم سوخت اسیری که شکیبا نبود
در به در گشت اسیری که توکل نکند
زین دم سرد حذر تا نکند آن بر تو
که دم باد خزان با گل و سنبل نکند
نگذرد خیل خیال تو به چشم من، اگر
دیده بر آب ز سنگین تن من پل نکند
کار خسرو بشد از دست، تو دانی، گفتم
تا خیال تو درین کار تغافل نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق میپردازد. او از سختیهای دلتنگی و ناتوانی در تحمل جفای معشوق سخن میگوید و اینکه حتی جانش را هم برای او میدهد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که گاه باید حتی غنچه (که باید خوشبو باشد) را به خار دوخت تا در روزهای زیبایی او، گل نگوید. همچنین بیان میکند که هجران و اندوه او به حدی است که مانند کوهی از غم گشته و تحمل هیچگونه رنجی را ندارد. شاعر از صبر و شکیبایی میگوید و اینکه بدون توکل نمیتوان به امید چیزی بود. در نهایت، او به خیال و یاد معشوق اشاره دارد و میخواهد که این خیال او را آزار ندهد. در کل شعر بیانگر عمق عشق و رنج ناشی از آن است.