شمارهٔ ۷۲۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تو که روزت به نشاط دل و جان میگذرد
شب، چه دانی، که مرا بیتو چه سان میگذرد؟
آب خوش میخورد این خلق ز سیل چشمم
بس که دلسوخته زان آب روان میگذرد
قامتت راست چو تیر است و عجایب تیری
که ز من دور و مرا در دل و جان میگذرد
ناوک چشم توام میکشد و غیرت هم
که چرا در دل و جان دگران میگذرد؟
باش از من شنو، ای جان، غم دل چند خوری
جان، دل این است که ما را به زبان میگذرد
دل گم کرده همیجوید خلقی در خاک
اندر آن راه که آن سرو روان میگذرد
سوز جانهاست، مبادا که رسد در گوشت
نالهها کز دل خسرو به دهان میگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات خود میپردازد و از غم و دلتنگیاش میگوید. او در روز به شادی مشغول است اما شبها را بییار خود به سختی میگذرانند. شاعر اشاره میکند که مردم از چشمان او آب خوشی مینوشند، چون دل او به شدت سوخته و غمگین است. او به زیبایی محبوبش و تأثیری که بر او دارد اشاره دارد و بیان میکند که جذبه محبتش، او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شعر به جستجوی دل و عشق میپردازد و نالههای عاشق را نشان میدهد که از دل سوختهاش منتشر میشود.