شمارهٔ ۷۲۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لب خونخوار تو جز خون دل افزون نکند
چشم تو جز جگر سوختگان خون نکند
ماه روی چو تو در مهر نمی افزاید
کم ازان کاین ستم و جور بر افزون نکند
چون رسد غارت ترکان خیالت، عاشق
نقد جان را چه کند کز دل بیرون نکند
سخن تلخ تو چون زهر کند در دل کار
طرفه کاری که درین زهر کس افسون نکند
دست ازان دارم بر خود که نهم پای به هوش
تا مرا سلسله زلف تو مجنون نکند
مردمان چشم ملامت سوی من داشته اند
مردمی کی کند، از چشم تو اکنون نکند
چند با خسرو سرگشته چو گردون گردی
برنگردی، ز وی، اندیشه گردون نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عذاب و رنجی میپردازد که عشق و نگاه معشوق برای گوینده به همراه دارد. شاعر از دست دادن و تلخیهای عشق سخن میگوید و بیان میکند که زیبایی و مهربانی معشوق نه تنها افزاینده عشق نیست بلکه منجر به درد و رنج بیشتری میشود. او همچنین به خیالات عاشقانه و تاثیرات زهرگونهی سخنان معشوق اشاره میکند و از ناتوانی خود در جدایی از او سخن میگوید. در نهایت، نگاه ملامتآمیز دیگران به خود را نیز در ابراز عشق و وفاداری به معشوق به تصویر میکشد.