شمارهٔ ۷۵۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر کسی گاه جوانی تگ و پویی دارد
گشت باغی و نشاط لب جویی دارد
کس نپرسد که کجایم من بی خانه و جای؟
هر خسی خاکی و هر سگ سر کویی دارد
دوست دارم خم گیسوی نکورویان را
وان کسی را که دلی در خم مویی دارد
کاشکی خاک شوم من به زمینی کانجا
ترک من گاه سواری تگ و پویی دارد
تا درونی نبود، محرم شوقی نشود
سوزش عود از آن است که بویی دارد
گر سرم دولت چوگانش نیرزد، باری
لذتی دارم از آن حال که گویی دارد
هان و هان تا نکند عمر به بستان ضایع
هر که در خانه تماشای نکویی دارد
عاشقان باده به جز کأس ملامت نخورند
کار مجنون است که سنگی و سبویی دارد
یارب این مذهب خورشید پرستی ز چه خاست؟
مگر آن است که چون روی تو رویی دارد
خسرو ار جان به غمت داد، ترا بادا عیش
چون تویی را چه غم، ار جان چو اویی دارد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حال و هوای عاشقانه فردی است که از زیباییها و جذابیتهای عشق و جوانی سخن میگوید. شاعر احساس سرزندگی و شادابی را در باغ و کنار آب تجربه میکند و به محبت و زیباییها اشاره دارد. او از بیخانمانی و بیجایی خود شکایت نمیکند، بلکه به دوستی و جذابیتهای عشق و زندگی میپردازد. شاعر آرزو دارد که به خاکی تبدیل شود که در آن عشق و زیبایی وجود دارد. عشق و شوق درونی برای او اهمیت دارد و میفهمد که بدون محرم عشق، حس و حالی به وجود نمیآید. او به لذتی که از عشق میبرد اشاره میکند و نگرانی از هدر رفتن عمرش را به خاطر زیباییها دارد. در نهایت، شاعر به تقدیر و خوشبختی مینگرد و میگوید که در عشق، حتی اگر به اندوهی گرفتار شود، باز هم لذتی از آن میبرد.