شمارهٔ ۷۵۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
چشم گردنده او با همه کس می گردد
چون رسد دور به من، خود به هوس می گردد
زلف کژباز تو بابنده به صد بوالعجبی
پیش می آید هر لحظه و پس می گردد
از پی آنکه بگیرد سگ شبگرد مرا
فتنه اندر سر زلف چو عسس می گردد
جان که پیرامن خال سیهت می بیند
عنکبوتی ست که بر گرد مگس می گردد
شام تا صبح خیال تو بگردد در چشم
کس نگوید که درین خانه چه کس می گردد؟
دم نقد از لب تو باد به دست است مرا
کز نفس می زید و نیم نفس می گردد
خسروا، چون تو گلی را چه کند، آنکه بر غم
همه چون باد به دنباله خس می گردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف جذابیت و تأثیر چشم و زلف معشوق میپردازد. او میگوید که چشم معشوق همه جا را مینگرد و زمانی که به او نزدیک میشود، به خواست و هوس تبدیل میشود. زلف معشوق نیز با زیبایی و شگفتی خاصی به او نزدیک میشود و سپس دور میگردد. شعر به احساسات عمیق و کششهای عاشقانه اشاره میکند و نشان میدهد که عشق و زیبایی چگونه ذهن و دل را مشغول میکند. در نهایت، شاعر به تأثیر نفس معشوق بر او اشاره میکند و میگوید که تمامی این دلتنگیها و تخیلات تا صبح ادامه دارد و در این میان هیچکس از شرایط واقعی خبر ندارد.