شمارهٔ ۷۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
رفت آنکه چشم راحت خوش میغنود ما را
عشق آمد و برآورد از سینه دود ما را
تاراج خوبرویی در ملک جان در آمد
آن دل که بود وقتی گویی نبود ما را
پاسنگ خویش بودم در گوشهٔ صبوری
بادی ز سویت آمد اندر ربود ما را
هر روز در شب غم خوش میکند سرایم
آن دیدنی که اول خوش مینمود ما را
از خاک هستی ما گرد عدم برآمد
ای کاشکی نبودی ننگ وجود ما را
ممکن نگشت توبه ما را ز روی خوبان
گیتی به محنت و غم چند آزمود ما را
امروز کو که بیند سرمست و بتپرستم
آن کو به نیکنامی دی میستود ما را
تیغی ز درد باید محنتزدای عاشق
کز صیقل محبت نتوان زدود ما را
خسرو چو نیست زآنها کز تو برد به کشتن
این پندهای رسمی دادن چه سود ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات و رنجهای عاشقانه خود اشاره میکند. او از اینکه چشمانش را به خواب راحت داده، سخن میگوید و بیان میکند که عشق به ناگهان، درد و غم را از درونش به بیرون آورده است. دل او در چنگال زیباییهای جهان قرار دارد و احساس میکند که در این دنیای پر از غم، تنها مانده است. روزها در شب غم سپری میشود و او آرزو میکند که ای کاش وجودش، ننگی برای او نباشد. توبهاش از روی زیباییها ممکن نیست و دنیا فقط آزمونهایی سخت به او داده است. شاعر به دنبال کسی است که حال و روز او را درک کند و دلی پر از درد را به تصویر میکشد. همچنین، او به بیفایده بودن پند و نصیحتهای دیگران در این شرایط اشاره کرده و خواهان رهایی از درد عشق است.