نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

سری دارم که سامان نیست او را

به دل دردی که درمان نیست او را

به راه انتظارم هست چشمی

که خوابی هم پریشان نیست او را

به عشق از گریه هم ماندم، چه گیرم؟

بر از کشتی که باران نیست او را

فرامش کرد عمرم روز را، زانک

شبی دارم که پایان نیست او را

ترا ملکیست، ای سلطان دلها

که جز دلهای ویران نیست او را

خطت نوخیز و لب ساده از آنست

خوش آن مضمون که عنوان نیست او را

رخی داری یگانه در نکویی

که ثانی ماه تابان نیست او را

کدامین مور خطت را که در حسن

بها ملک سلیمان نیست او را

ز خسرو رو مپیچ، ار گشت ناچیز

خیالی هست، اگر جان نیست او را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از غزل‌های عاشقانه‌ای است که به معشوق و دلتنگی شاعر برای او اشاره می‌کند. شاعر از دردی می‌گوید که درمانی ندارد و از انتظار بی‌پایانش سخن می‌گوید. او به زیبایی‌های معشوق می‌پردازد و او را سلطانی بر دل‌ها و یگانه در زیبایی می‌داند. شاعر در عین حال از ناتوانی احساساتش در وصف معشوق و ابراز عشق و اندوه خود سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر زندگی‌اش خیلی پرخطر و به نظر بی‌ارزش بیاید، خیالی از عشق و یاد معشوق همیشه در دل او خواهد بود.