نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

به سر من اگر آن طرفه پسر باز آید

عمر من هر چه برفته ست ز سر باز آید

زو نبودم به نظر قانع و می کردم ناز

کار من کاش کنون هم به نظر باز آید

ماه من رفت که از حسن به شکلی دگر است

وه که ماهی برود، شکل دگر باز آید

هوش و دل رفت، به جان آمدنش می خواهم

چه کنم؟ چیزی ازان رفته مگر باز آید

برو، ای صورت آن چشم که در چشم منی

که نرفته ست ز کویش ز سفر باز آید

دیده چندان به کف پای سفیدش مالم

که سیاهش کنم از مالش، اگر باز آید

طرفه تیریست که بر سینه زند هجرانش

کز جگر بگذرد و هم به جگر باز آید

گاه گربه رسد آبم به کمر، باز رود

باز چون گریه کنم تا به کمر باز آید

خبری هم نفرستاد که گر باز رود

خسرو بی خبر، آخر به خبر باز آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس عمیق وابستگی و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش است. او از دوری معشوق سخن می‌گوید و به یادگارهای خوب و زیبا از حضور او اشاره می‌کند. شاعر نگران است که آیا امکان برگشت او وجود دارد یا نه. او به طور مکرر به دلتنگی و حسرت خود اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که روزی دوباره معشوقش به زندگی‌اش برگردد. در نهایت، شاعر با احساسی ملتهب به طراحی تصویری از عشق و جدایی می‌پردازد و لحن شعر، احساس عمیق و تأثیرگذار او را از فقدان معشوق به تصویر می‌کشد.