شمارهٔ ۸۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
عشق از پی جان گرفت ما را
خلقی به زبان گرفت ما را
خرسند به عافیت نبودیم
اینک حق آن گرفت ما را
سرو قد او به ناز و فتنه
هر لحظه روان گرفت ما را
ای دیده، چه ریزی از برون آب؟
کاین شعله به جان گرفت ما را
همچون کایینه گیرد آتش
عشق تو چنان گرفت ما را
ای خواب، برو که باز امشب
سودای فلان گرفت ما را
گویند که مرگ طرفه خوابی ست
این خواب گران گرفت ما را
ترسم که برون برد ز عالم
این غم که عنان گرفت ما را
خندید بر اهل درد خسرو
درد دل شان گرفت ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تجربه عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگی انسان است. شاعر بیان میکند که عشق در ابتدا جان و روح او را تسخیر کرده و او را از حالت راحتی و عافیت خارج کرده است. او به زیباییهای معشوق و چگونگی تأثیر آنها بر دلتنگی و اشتیاقش اشاره میکند. همچنین، شاعر ابراز میکند که عشق مانند آتش جان او را فرا گرفته و این احساسات به حدی عمیق و پرغرور است که حتی خواب و مرگ نیز نمیتواند او را از آن جدا کند. در نهایت، او به درد دلهای خود و خندیدن معشوق بر حال چهکسی، اشاره میکند.