نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هر که را با تو سر و کاری بود

جان نباشد در رهش خاری بود

دل که در وی زندگی عشق نیست

دل نشاید گفت، مرداری بود

خفتگان از زندگی آگه نیند

زنده بودن کار بیداری بود

عاشقی نبود تقاضای وصال

بهر نفس خویش پیکاری بود

از شراب ما، اگر یابد خبر

محتسب شاگرد خماری بود

پیش خویشم کش که باری از رخت

کشته ای را روز بازاری بود

بر بساط ناز شب غافل مخسپ

بو که پیش در گرفتاری بود

گویمت خواهی چو خسرو بنده ای

قسمتم از تو همین، آری، بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زندگی است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هر کسی که با آدمی سر و کار داشته باشد، باید مراقب باشد زیرا ممکن است در راه عشق دچار مشکل شود. دل بدون عشق را مرده می‌داند و بر این باور است که زندگی واقعی به بیداری و آگاهی نیاز دارد. عاشقی تنها تقاضای وصال نیست، بلکه مبارزه‌ای برای نفس و وجود خویش است. همچنین، شاعر به عواقب ناشی از عشق و وابستگی اشاره می‌کند و حسرت را به تصویر می‌کشد. در آخر، شاعر به خود و شریکش اشاره می‌کند و می‌گوید که سرنوشت‌شان به هم وابسته است.