نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای که بر من جور تو بسیار شد

زاریم بشنو که کارم زار شد

من که اندر سر جنونی داشتم

خاصه سودای تو با آن یار شد

تا لبت بر نقطه جان خط کشید

نقطه جان من از پرگار شد

تا تو دست و پا نهادی حسن را

نیکوان را دست و پا بیکار شد

دوش پنهان می کشیدم زلف تو

چشم مستت ناگهان بیدار شد

از عزیزی مردم چشم منی

گر چه در چشم تو مردم خوار شد

خسرو از ابروی خود سازد کمان

پس به پیش خسرو خاور کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوقش سخن می‌گوید. او از درد و رنج حاصل از عشق می‌گوید و توضیح می‌دهد که چگونه جنون عشق او را در بر گرفته است. وقتی که معشوق لبش را بر جان او می‌کشد، او دیگر نتوانسته تحمل کند و در اثر زیبایی‌های او، اطرافیانش بی‌کار و ناامید می‌شوند. او همچنین از لحظاتی یاد می‌کند که در خفا به زلف معشوق نگاه می‌کند و چشمان مستش ناگهان بیدار می‌شود. شاعر به نوعی از ضعف خود در برابر زیبایی معشوق پرده برمی‌دارد و به تأثیرات آن بر زندگی‌اش اشاره می‌کند. در پایان، شاعر به شکل استعاری به ابروی معشوق اشاره می‌کند که مانند کمانی است که خسرو می‌سازد و زیبایی او را توصیف می‌کند.