شمارهٔ ۷۹۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
مردمی نرگس او می داند
جادویی غمزه او می خواند
زلف او پهلوی خال لب او
گویی از شهد مگس می راند
کار عاشق که چو ما باریک است
همه زان زلف همی پیچاند
شیوه غمزه تو بدخویی ست
همه آفاق نکو می داند
گر دلم بستد، و گر باز دهد
صد دیگر ز کسان بستاند
خسرو از بهر دو بوسه پیشت
نیست زر، لیک سری افشاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه محبوبش اشاره میکند. او از غمزه و زلف محبوب میگوید که مانند جادویی است و دلها را میرباید. همچنین، عشق را به صورتی پیچیده توصیف میکند و غمزه او را بدخو میداند که میتواند دلها را ببندد یا باز کند. در نهایت، به قیمتی که برای عشق میدهد و فدای آن میشود، اشاره میکند و نشان میدهد که عشق والاتر از هر چیزی است.